خاک-خفته
برای گفتن من شعرهم به گل مانده نمانده عمری وصدهاسخن به دل مانده صداکه مرهم فريادبودزخم مرا به پيش دردعظيم دلم خجل مانده
Monday, October 31, 2005
Sunday, October 30, 2005
68عروسک
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه
تا قیامت اسم ما قصه هارو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی
کورو کر بازیچه ی باد مثل یک باد بادکی
دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم
تورو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم
نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی
واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی
توی شهر بی کسی هام تورو از دور می دیدم
با رسیدن به تو افسوس به تباهی رسیدم
شهر بی عابرو خالی شهر تنهایی من بود
لحظه ی شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود
مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت
عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت
Friday, October 28, 2005
66مردی از جنس بلور
بار ديگر جامعه هنری ايران شاهد درخشش هنرمندی بزرگ در عرصه بين الملل بود . اين بار چشم و گوش همه مردمان به پشت تريبون بود ٬ آنجايی که مردی از جنس بلور ايستاده بود و سخنرانی می کرد . حرفهای او حرف من و تو بود ! حرفی نه از سر دلتنگی ! بلکه از سر احساس مسئوليت برای جامعه خود . داريوش اقبالی هنرمند ارزنده ايرانی ٬ افتخار ديگری را نصيب ايرانيان سرا سر دنیا کرد
سخنان داریوش را می توانيد در وبلاگ با من از ايران بگو مطالعه کنيد .
Wednesday, October 26, 2005
65افشای برخوردهای غیر انسانی با اکبرگنجی
امروز: معصومه شفیعی همسر اکبرگنجی با انتشار نامه ای پرده از برخی از رفتار های غیرقانونی که درمدت 52 روز بی خبری در قبال گنجی انجام شده بود برداشت.متن کامل این نامه که برای سایت "امروز" ارسال شده است، در ادامه می آید:به نام خداايام، ايام سوگواري اسوه عدالت و تقوي، ياور يتيمان، غمخوار بي پناهنان و احياگر حقوق پايمال شده مظلومان، حضرت علي(ع) است. به سوگ كسي نشستهايم كه يكي از دغدغههايش در واپسين دم حيات، بي عدالتي در حق قاتلش بود: "او به من يك ضربت زد، شما نيز به او يك ضربت بزنيد." از روح بزرگش استمداد ميكنيم و در برابر حقانيت و ابهت نظر و عملش سر تعظيم فرود ميآوريم.دوستان، سروران! بنا نداشتم در اين ساعات ملكوتي، مزاحم اوقاتتان شوم و با سخنان ملال انگيزم، باري هر چند خُرد بر دوشتان بگذارم، اما چه كنم؟ وقتي كارد به استخوان ميرسد، وقتي بعض در گلو ميشكند و تو نميخواهي فرزندت، شريك اين سيل اشك باشد، وقتي همه درها را بسته ميبيني، وقتي هر چه بيشتر تلاش ميكني كمتر نتيجه ميگيري، وقتي شاهد ذره ذره آب شدن و از دست رفتن عزيزت و شريك همه هستيات هستي و جز او چيزي براي از دست دادن نداري، وقتي سخن حقات را همه تأييد ميكنند ولي ياراي ياريت را ندارند، وقتي كه لحظه لحظة زندگيت، خوابت، خوراكت از نگراني و اضطراب پُر ميشود، وقتي كه خود را در انتهاي خط ميبيني، آنگاه مثل من ميشوي و مثل من تصميم ميگيري.اميد داشتم كه در ليالي قدر، آقاي گنجي را روانه منزل كنند تا دل خانوادهاش شاد شود، مخصوصاً دل مادر پرپر، بيمار و غمگينش، ولي اين كار را نكردند. اميد داشتم كه بعد از 52 روز كه او را ملاقات ميكنم، دلشاد شوم، نيرو بگيرم و دست پر به منزل برگردم و با لبي خندان كل ملاقات را براي بچهها تعريف كنم تا آنها نيز در شاديم شريك شوند، ولي نشد.دوستان! واقعيت اين است كه روز دوشنبه 25/4/84 بعد از 52 روز بي خبري محض، به همراه مادر آقاي گنجي و وكيل ايشان – آقاي دكتر مولايي- به ملاقات رفتم. وقتي گنجي را ديديم در نگاه اول او را نشناخيتم؛ بسيار نحيف و تكيده شده، با موها و ريشي ژوليده و بلند.همه گريه ميكرديم او نيز ما را همراهي ميكرد. چيزهايي كه او براي ما تعريف كرد دلمان را ريش و آه همه ما مخصوصا مادر ايشان را دو چندان كرد. آقاي گنجي اينگونه تعريف كرد كه:دو سه روز بعد از آخرين ملاقات ما- چهارم شهريور- در بيمارستان ميلاد، تيم ويژه عملياتي دستگاه قضايي كاغذ و خودكار براي گنجي مي آورند و از او مي خواهند كه كتباً مانيفست جمهوريخواهي و پاسخ نامه آيت ا... منتظري و آقاي دكتر سروش را پس بگيرد؛ او قبول نميكند؛ در مرحله بعد از او ميخواهند دو نامه مذكور را پس بگيرد، او باز هم قبول نميكند؛ در مرحله آخر به او ميگويند كتباً تعهد بده اگر بيرون رفتي،هيچ حرفي نزني و هيچ مصاحبه اي نكني؛ گنجي باز هم زير بار نميرود. سپس آنها در محل بيمارستان ميلاد در قرنطينه طبقه 12، چند نفري بر سر گنجي ميريزند و طي يك روز او را سه بار به شدت مورد ضرب و شتم قرار ميدهند به طوري كه غرق خون ميشود و دستش جراحت عميقي بر ميدارد؛ سرش را به شدت به تخت ميكوبند و در حالي كه الفاظي بسيار ركيك و زننده به كار ميبردند، ميگفتند: كسي كه چنين است، "خودش بايد برود" ما با او فلان و بهمان ميكنيم. ماجرا به همين جا ختم نميشود، پس از چند روز سرپرست آن تيم عملياتي، كه "سماواتي" ناميده ميشود به آقاي گنجي ميگويد ميخواهيم تو را مرخص كنيم، سپس همان افرادي كه ضرب و شتم گنجي را به عهده داشتند، براي ترخيص او ميآيند. گنجي اعتراض ميكند، سماواتي ميگويد: "اينها ميخواهند از تو دلجويي و عذرخواهي كنند" لذا گنجي را از بيمارستان سوار ماشين ميكنند به بزرگراه چمران كه ميرسند يكي از ماموران از صندلي جلو به عقب ميآيد و روي پاهاي گنجي مينشيند به او چشم بند ميزنند و در حالي كه فحاشي ميكردند دستهاي او را به صورت قپاني از پشت دستبند ميزنند. دستبند قپاني زدن باعث آسيب ديدگي شديد كتف چپ آقاي گنجي مي شود. با وجود در رفتگي و درد شديد كتف او را به درمانگاه نميبرند، بلكه به بند انفرادي 2 الف ميبرند، به او دارو هم نميدهند، دريغ از يك قرص؛ مسئول بهداري را به بند 2 الف مي آورند تا چند جلسه كتف او را فيزيوتراپي كند.عزيزان! فرصت ملاقات محدود و بيشتر به گريه و زاري گذشت. من نميدانم چگونه با او رفتار كردهاند كه وزنش به 51 كيلوگرم و فشار خونش به 5/7 روي 5 رسيده است.حال و روز گنجي بسيار بدتر از زماني است كه در بيمارستان ميلاد بود. در آخرين ملاقاتي كه در چهارم شهريور با او در بيمارستان داشتيم نسبتاً رو به راه شده بود و با تغديه، بسياري از مشكلاتي در حال حل شدن بود. زندان، موظف به تغذيه و دارو_ درمان زنداني است چرا مدتهاست در زندان انفرادي به او غذا نميدهند و هيچ ملاقاتي ندارد؟ چرا از دادن داروهايش به او خودداري ميكنند؟ مگر مسئولين زندان موظف به رعايت حقوق انساني زنداني نيستند؟دوستان! ميدانم كه شما نيز مثل من كاري از دستتان برنميآيد فقط ميخواهم از ظلمي كه بر ما ميرود، مطلع باشيد. مسبب و مسئول اصلي اين وضعيت، كساني هستند كه طرف اصلي انتقادات گنجي بودند و هستند.برايش دعا كنيد و از روح بزرگ پرچمدار عدالت، علي (ع) گشايش و فرجي بجوييد.
با تقديم احتراممعصومه شفيعي4/آبان/84
Sunday, October 23, 2005
64پرواز را به خاطر بسپار
برای دل درد کشيده ی دوست عزيز گربه ی چکمه پوش:
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
***
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
***
Saturday, October 22, 2005
62مبارکه
امروز احمدی نژاد تو مصاحبه خبریش گفت که ما هنوز مدارکی پیدا نکردیم که ثابت کنه انگلیس در بمب گذاری اهواز دست نداشته. و این حرف به نظر من مسخره است جرا که منطقا باید به دنبال مدارکی برای اثبات دخالت انگلیس بود نه مدارکی برای انکار دست داشتن انگلیس. الان هم در سایت خبرگزاری فارس هم خوندم که پس از کره جنوبی انگلیس هم از بازار ایران محروم میشود. به نظرم تا پایان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ایران فقط با ونزوئلا رابطه داشته باشه.
Friday, October 21, 2005
60فعالیت زیاد فکری موجب چاقی می شود
به گزارش بخش خبر ام.جی.ای:پژوهشگران معتقدند که فعالیت های زیاد فکری و استفاده بیش از حد از مغز ، موجب افزایش وزن می شود.محققان دریافته اند که این چاقی ناشی از پشت میز نشینی و ورزش نکردن افراد انجام دهنده کارهای فکری نیست ،بلکه مغز فردی که کار فکری انجام می دهد و یا به مدت زیادی با رایانه کار می کند به قند بیشتری به عنوان منبع تامین انرژی نیاز دارد بنابراین استفاده از مواد خوراکی قندی توسط این افراد موجب چاقی می شود.بر اساس این گزارش، کاهش انرژی بواسطه انجام فعالیت های فکری موجب می شود که این افراد انگیزه بیشتری برای افزایش مصرف غذا و مواد غذایی داشته باشند که این امر چاقی را به همراه خواهد داشت.
Thursday, October 20, 2005
Wednesday, October 19, 2005
Tuesday, October 18, 2005
56دريا
دريا اولين عشق مرا بردی
دنيا دم به دم مرا تو آزردی
دريا سرنوشتم را به ياد آور
دنيا سرگذشتم را نکن باور
من غريبی قصه پردازم
چون غريقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دريا
بی نشانو بی هم آوازم
ميروم شبها به ساحلها
تا بيابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دريا
می نويسم اوج غمها را
دنيا دم به دم مرا تو آزردی
دريا سرنوشتم را به ياد آور
دنيا سرگذشتم را نکن باور
من غريبی قصه پردازم
چون غريقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دريا
بی نشانو بی هم آوازم
ميروم شبها به ساحلها
تا بيابم خلوت دل را
روی موج خسته ی دريا
می نويسم اوج غمها را
Monday, October 17, 2005
55نقد شعر< تل هیم> سیلین دیون برای کالج!
Celine dion
TELL HIM
In my opinion the song “tell him” is one of the best and most beautiful songs that I have ever heard. In this song the mixture of poem, music and celine dion’s divine voice (singing) make hearer (listener) to think. In the first part of poem, poet shows fears and doubts of her feelings and also the feelings of whom she loves. When she says:
“I’m scared
So afraid to show I care
Will he think me weak? ...”
These doubts and fears exist in whole poem.
In the second part, a voice from inside of poet defines her, the love and feelings of hers and then strongly tells her that “Tell him” when she says:
“Tell him that the son and moon
Rise in his eyes …”
In the last part, she feels that she has been in true love and suddenly all fears and doubts are gone. And she confesses the love when she says:
“I love him
Of that much I can be sure
I don’t think I could endure …”
Now she has the definition of TRUE LOVE:
“Love is light that surely glows
In the hearts of those who know
It’s a steady flame that grows
Feed the fire with all the passion you can show …”
True love not only has no fear but also has so much beauty and true life that comes from faith. It gives you observation and confidence to make best decisions that is:
“NEVER LET HIM GO”
SIAMAK
I’m scared
So afraid to show I care
Will he think me weak
If I tremble when I speak
Oooh - what if
There’s another one he’s thinking of
Maybe he’s in love
I’d feel like a fool
Life can be so cruel
I don’t know what to do
I’ve been there
With my heart out in my hand
But what you must understand
You can’t let the chance
To love him pass you by
Should i
Tell him
Tell him that the sun and moon
Rise in his eyes
Reach out to him
And whisper
Tender words so soft and sweet
Hold him close to feel his heart beat
Love will be the gift you give yourself
Touch him
With the gentleness you feel inside
Your love can’t be denied
The truth will set you free
You’ll have what’s meant to be
All in time you’ll see
I love him
Of that much I can be sure
I don’t think I could endure
If I let him walk away
When I have so much to say
I’ll
Love is light that surely glows
In the hearts of those who know
It’s a steady flame that grows
Feed the fire with all the passion you can show
Tonight love will assume it’s place
This memory time cannot erase
Your faith will lead love where it has to go
Never let him go
Sunday, October 16, 2005
54فمينييسم
بابايي يه سئوال-
بپرس عزيزم
- فمينيسم يعني چي؟
- دختر گلم، ميدوني که اينروزا به خانمها خيلي ظلم ميشه؟
- نه
- آره خيلي از مردها اينقدر بدن، که زنهاشون رو کتک ميزنند، با اونها بد رفتاري ميکنند ازشون مثل يه برده کارميکشن و تازه طوري باهاشو رفتار ميکنن که انگار انگلند
- جدي؟
- آره عزيزم، به بعضي زنها خيلي ظلم ميشه، ميدوني يه زن حتي حق نداره صاحب بچه اي باشه که به دنيا آورده، قانون هم حتي حامي حقوق اونها نيست و از طرفي زنها هم آنقدر قدرت ندارند که حقشون رو از اون مردهاي بد بگيرند.....-
حالا بابايي آخرش فمينيسم يعني چي؟
- فمينيسم آخرش يعني تلافي کارهاي اون مردهاي بد رو سر مردهاي خوبي در بياري که حاضر شده¬اند به حرفات گوش بدن.
Thursday, October 13, 2005
51اعتراض به خیال پردازی های آمریکا

دوست خوبم آقاي كته كله همين مطلب زير رو به صورت یه اعتراض تو سايت http://www.persianpetition.com/ گذاشته. اگر خواستيد اون اعتراض رو هم امضا كنيد.
همونطور که ممکنه خيلي هاتون بدونيد يه شرکت آمريکايي به نام کوما وار که کارش ساختن
بازي هاي جنگي سياسي به نفع دولت آمريکاست تازگي ها يه بازي در مورد حمله آمريکا به تاسيسات هسته ای ايران به نام حمله به ایران درست کرده. (لينک خبر از بازتاب)
توي اين بازي سربازاي آمريکايي ضمن حمله به تاسيسات هسته اي نطنز و کشتن نگهبانان يکي از مامورينشون که اونجا اسير شده هم نجات ميدن.
به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.
بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!
به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!
ايميل شرکت : http://us.f336.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=support@kumagames.comلطفا ضمن امضای این اعتراضنامه یک ایمیل به این شرکت بزنید و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.
ما در این صفحه ( که آدرسش رو این زیر گذاشته ام ) در حال جمع آوری امضاهای ایرانیان در اعتراضی خطاب به مسئولان این شرکت هستیم . لطفا در صورت تمایل متن این اعتراض رو امضا کنید و نیز این ایمیل رو برای سایر دوستانتان نیز ارسال کنید !
(صفحه اعتراض) http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b17bf44e-292e-40ed-9967-d151a2c093fb
به نظر من اين قضيه اي نيست که بشه به اين راحتي ها ازش گذشت. در واقع اين شرکت آمريکايي با اين کارش داره ميزان علاقه مردم دنيا و به خصوص آمريکا براي حمله به ايران و همينطور ميزان حساسيت مردم ايران به اين قضيه رو مي سنجه.
بهترين کاري که ما فعلا مي تونيم انجام بديم اينه که اعتراض خودمونو به وسيله ايميل به اين شرکت و همچنين نهادهاي بين المللي اعلام کنيم. بيايد تا اين بازي رو از سايتشون حذف نکردن دست برنداريم! بيايد بهشون بفهمونيم که ايران با افغانستان يا عراق خيلي فرق داره که هر کاري خواستن بتونن توش انجام بدن!
به خدا اين قضيه از تغيير نام خليج فارس يا زير آب رفتن مقبره کورش خيلي مهم تره! اين بار ديگه پاي کل ايران در ميونه. ما که به اون قضايا اين قدر اهميت ميديم نبايد به اين مساله بي اهميت باشيم! لطفا از اين قضيه سرسري نگذريد! اگه مي تونيد لينک اين مطلب رو براي دوستاتون بفرستيد يا همين ايده رو توي وبلاگ هاتون مطرح کنيد!
ايميل شرکت : http://us.f336.mail.yahoo.com/ym/Compose?To=support@kumagames.comلطفا ضمن امضای این اعتراضنامه یک ایمیل به این شرکت بزنید و توي ايميل ضمن اعتراض به ساختن بازي از شرکت بخواهيد که اونو از سايتش حذف کنه.
ما در این صفحه ( که آدرسش رو این زیر گذاشته ام ) در حال جمع آوری امضاهای ایرانیان در اعتراضی خطاب به مسئولان این شرکت هستیم . لطفا در صورت تمایل متن این اعتراض رو امضا کنید و نیز این ایمیل رو برای سایر دوستانتان نیز ارسال کنید !
(صفحه اعتراض) http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=b17bf44e-292e-40ed-9967-d151a2c093fb
50حافظ بس بدهيم

تهران_ ميراث خبر گروههنر، فرزانه ابراهيمزاده: حافظ چكيده و عصاره فرهنگ و ادب و هنر ايراني است كه
با پشتوانهاي عصاره همه زيباييها و شهدهايي كه در بوستان پر بار و بر ايران توانسته است شهد و انگبيني ناب را در كام ايرانيان بريزد.9 سال پيش از طرف شوراي عالي فرهنگ عمومي و مجلس شوراي اسلامي مصوب شد 20 مهرماه هر سال در تقويم به نام خواجه شمسالدين محمد حافظ شيرازي باشد. به همين مناسبت هرساله برنامههايي در سراسر كشور در خصوص اين شاعر بزرگ برگزار ميشود. دكتر علي محمد سجادي استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شهيد بهشتي تهران درباره حافظ گفت:« خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي شاعر برجسته ايراني كه در قرن هشتم ميزيسته است و از ستارگان قدر اول فارسي در ايران و اكثر جهان است. »سجادي با اشاره به اين جمله معروف كه كه سعدي به زبان ما سخن نگفته است بلكه ما به زبان سعدي سخن ميگوييم به ميراث خبر گفت:« نفوذ سعدي در زبان نوشتاري فارسي تا به آن جا است كه تا روزي كه ايران و ايراني باشد ، ناگريز به زبان شيخ اجل سخن ميگويد. همين امر درباره همشهري بزرگوار او يعني حافظ هم صادق دانست. ايراني و فرهنگي ايراني تا روزي كه زنده است چارهاي جز آن ندارد كه از طراوت شعر خواجه شمسالدين بهرهها ببرد. اين شاعران احياگر زبان، فرهنگ و ادب ما هستند و به همين دليل امروز هم شعر حافظ از تازه است. » معاون آموزشي دانشكده ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي در توضيح اين مطلب به اين نكته اشاره ميكند:« براي درك معاني بلند شعر حافظ بايد از فرهنگ ايراني و فرهنگ اسلامي و اسطورهها و افسانه، حكايات و بالاتر از همه آيات قراني و احاديث نبوي و ساير بخشهايي كه براي فهم هر شعر بلندي وجود دارد بهره جست. براي درك شعر حافظ علاوه بر همه اينها يك درك عميق، يك طبع سليم و يك ذوق خداداد هم بايد داشت. اگر كسي اينها را نداشته باشد و ادعا كند شعر حافظ را ميفهمد، در همان مرحله ادعا باقي ميماند. »حافظ در كمتر از يك قرن پس از استاد سخن و در شهري كه او ميزيسته به دنيا آمده است سجادي درباره تاثير سعدي بر شعر حافظ اعتقاد دارد :« هيچ چيزي يك شبه و يك دفعه خلق نميشود. سعدي خود وام دار بسياري از شاعراني است كه پيش از او زندگي ميكردند. حداقل از رودكي و فرخي تا كساني مثل خواجو، انوري و حتي نظامي. به همين ترتيب سعدي اين وامي كه از ادب فارسي گرفته بود به شاعران پس از خود هم داد. حداقل 100 غزل حافظ مستقيم و غير مستقيم تحت تاثير سخنان سعدي است و هرگز نبايد فراموش كرد كه اين داد و ستدها هميشه وجود داشته و دليل رجحان يكي بر ديگري نيست. بلكه آبي پياپي ميرسد و همه را سيراب ميكند. حافظ ناگزير از اين بود كه تحت تاثير سعدي باشد. به اين مسئله اقرار هم داشته است. » بسياري از كارشناسان و پژوهشگران ادبي براين باورند كه سعدي خداي غزل عاشقانه است و حافظ بنيانگذار غزل عارفانه:« اين دسته بندي مطلقي نميتواند باشد.چرا كه اصولا من با تقسيم بندي عاشقانه و عارفانه مخالفم زير بناي عرفان بر عشق است و بنابراين همه اين غزلها غزل عاشقانه هستند. منتهي عرفان و تصوف هم در اختيار اين شاعران بزرگ قرار داشت از آن جا كه سعدي روانگو تر هست و حافظ رندانه سخنميگويد هركسي ميتواند برداشت كند، هر دوي اين ها شاعران عاشقي هستند كه يكي از دريچه عرفان به آن مينگرد و يكي ديگر از دريچه محبت مينگرد. »سجادي درباره تاثير اوضاع سياسي اجتماعي قرن هشتم بر شعر و انديشههاي حافظ معتقد است:« شاعر آيينه تمام نماي زمانه خودش است و از بستر زمان بر ميخيزد. از طرف ديگر بايد در نظر داشت كه شاعران بزرگ و مردان بزرگ خودشان آفريننده زمان هستند و ميتوانند چنان موثر باشند كه حوادث را رقم بزنند. ولي قرن هشتم به گمان من شايد آشفتهترين دوران اين مملكت است. »تبعات حمله مغول كه از 616 شروع شده بود تا پايان قرن نهم وجود داشت حضور چنگيز و اسلاف او از ايلخانان و تيموريان بيشترين اثر خودش را در قرن هشتم گذاشت:«در اين قرن جو بي اعتمادي به شرايط وجود داشت. حكومتها ،حكومتهاي جابر و جائر و زود گذري هستند . شعر حافظ بايد به گونهاي ميشود كه از اين جهان گذران و دنياي فريبنده و دوران بي اعتمادي صحبت كند.» دكتر سجادي معتقد است :«اگر بخواهيم به راستي از قرن هشتم و قرن زندگي حافظ گذر كنيم به خوبي بهره مند شويم بايد به دقت به اشعار حافظ نگاه كنيم هرچند كه حافظ مورخ نيست كه بخواهد تاريخ را بيان كند اما اگر ديد روشن داشته باشيم ،ميتوان از زواياي فكري و خيالي حافظ بسياري از حقايق دوران او را كشف كرد.. »حافظ يكي از شاعراني است كه در بين عامه مردم بيشترين تاثير را دارد. در خانه بيشتر ايرانيها به جز كلام الله مجيد ديوان لسانالغيب هم يافت مي شود و بين شاعراني هم پايه خود بيشترين نفوذ را در ميان مردم دارد :« گرايش به يك شاعر هميشه نميتواند حقيقت را بازگو كند. به عبارت ساده تر يك نوع حافظ زدگي در ميان مردم هست و بايد حافظ بس بدهيم. اما علت اين چنين افراط هايي در همان بزرگي و بزرگواري و طرز سخنوري خواجه شيراز است. »او بالاترين صفت حافظ را رند بودن مي داند:« كسي كه رند است هرگز دست خودش را رو نمي كند و به شيوهاي كه صحبت ميكند كه هر كس برحسب نياز از شعر او بهره ببرد. به همين دليل است كه از ديرباز به ديوان خواجه فال ميزنند. من اين حقيقت را نميتوانم پنهان كنم كه حافظ با همه رندي چون مردي ساده دل بوده است سخنان او هم به دل مينشيند. علت اين كه مردم به او توجه دارند اين است كه هركسي برحسب مورد گمگشته خودش را مي تواند در شعرهاي حافظ ببيند. كسي كه ميخواهد آينده را تماشا كند و به شكست اعتقاد دارد و به عشق اميد دارد و و همه اين گمگشتهها را با زبان رندانه صحبت كرد . ولي چارهاي در ايران قرن هشتم جز رندانه سخن گفتن و جان به سلامت بردن نبود. »سجادي با اشاره به اين شعر حافظ گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين/ گفتا زكوي عشق همين و همان كنند مي گويد:« هم صنم پرست و هم صمد نشين بودن رند است. كسي هم كه رند شد همه رندان جهان با او مي نشينند و گمگشتههاي خود را با او مييابند. »
Wednesday, October 12, 2005
47شراره های آفتاب،خاطراتی از قیام هجده تیر ماه 1378
بخشی از کتاب آماده چاپ خاطراتی از خیزش ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸
امید حبیبی نیا
خیزش هجدهم تیر سال ۷۸ از منظر من و بسیاری از صاحبنظران یک مقطع تاریخی در راهگشایی سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی است.در اینجا بخش هایی اول تا چهارم(شامل بیست و چهار ساعت اول) خاطرات شخصی نگارنده از این خیزش پرشور را می خوانیم.
یادآوری می کنم که این روایت بخشی از کتاب آماده چاپی است که شامل سه بخش روایت شخصی،روایت دیگران و تحلیل خیزش می شود و به دلیل بدقولی ناشر قبلی ماهها انتشارش به تاخیر افتاد.
امید حبیبی نیا
خیزش هجدهم تیر سال ۷۸ از منظر من و بسیاری از صاحبنظران یک مقطع تاریخی در راهگشایی سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی است.در اینجا بخش هایی اول تا چهارم(شامل بیست و چهار ساعت اول) خاطرات شخصی نگارنده از این خیزش پرشور را می خوانیم.
یادآوری می کنم که این روایت بخشی از کتاب آماده چاپی است که شامل سه بخش روایت شخصی،روایت دیگران و تحلیل خیزش می شود و به دلیل بدقولی ناشر قبلی ماهها انتشارش به تاخیر افتاد.
46گيلانه فیلم نیست واقعیت است
ابطحی ـ اگرچه در شرايط فعلی تقريبا هر روز من جمعه است اما بعد از ظهر ماه رمضان، روز جمعه، حالت ويژهای دارد.
اين هفته، بعد از ظهر جمعه رفتم سينما. فيلم گيلانه. در وسطهای سالن نشسته بودم. سينما هم شايد به خاطر وقت عصرگاهی خلوت بود. با كار زيبای خانم بنیاعتماد، تمام سالهای جنگ كه من از دست اندركاران جدی تبليغات آن بودم، در برابرم مجسم شد. بيشتر فيلم را در حال اشك ريختن بودم. ماجرای يكی از شهروندان ايران عزيز كه به جبهه رفته بود و مجروح شده بود و سالهای سخت جانبازی را در كنار مادر قهرمان خود میگذراند. مظلوميت آنها كه به خاطر كشورشان و آرمانهايشان از وجود خود مايه گذاشته بودند، به شكل اعجاب آوری به تصوير كشيده شده بود. دو ديالوگ فيلم خيلی تكان دهنده بود. يكی آنجا كه گيلانه به دختری كه قبل از جنگ قرار بود همسر اين رزمنده شود و مادرش بعد از جراحتها ازدواج را به هم زده بود و گفته بود هيچ كس به آدم شل و افتاده زن نمی دهد و پاسخ گيلانه كه برای جوان من، قبل از جنگ همه دست و پا میشكستند. و ديگری وقتی مادر با سختیهای طاقت فرسای نگهداری از جوانش يكه و تنها دست و پنجه نرم میكرد و چند نفر از جوانهای جنگ نرفته، در يك سفر تفريحی جانبازی را دستمايه تفريح و متلك پرانی خود كرده بودند، به فكر استفاده از سهميه جانبازان برای رسيدن به خوشبختی بودند و مادر مصيبت كشيده هم آن را میشنيد.
اشك من برای آن بود كه : چقدر به نام جنگ و جانباز و شهيد تجارت شد و چه شعارها دادند و چه سوء استفادهها كردند و خود آنان و شايد بيشتر از آنان، خانوادههايشان در چه وضع سخت و مصيبت باری بودند. فكر میكردم در همسايگی همه ماها ممكن است گيلانهای با فرزند جانبازش – و يا با پدر و يا همسر جانبازش- تنها مانده باشد.
سازندگان اين فيلم و نقش آفرينان آن – به خصوص خانم معتمد آريا با بازی فوق زيبای خود- جنگ و مظلوميت جانبازان جنگ را بهتر از صدها سخنرانی شعاری كه معمولا از جانبازان بدترين نوع استفاده ابزاری میشود، توانسته بودند مظلوميت واقعی حماسه آفرينان دفاع مقدس و خانوادههای آنان را به متن زندگی بينندگان خود بياورند.
ای كاش سياست گزاران و تصميم گيران كشور – به خصوص در شرايطی كه دولتمردان كنونی خيلی از آنها و ارزشها و اعتقادات آنها دم میزنند- اين فيلم را ببينند و نيزای كاش در آنها برای بهبود وضع آن عزيزان كاری در خور نمايند.
45مدارس ايران
مديركل دفتر پيشگيری از آسيبهای اجتماعی اعلام داشت:
از سوم راهنمايی به هر ميزان پايه تحصيلی افزايش میيابد، گرايش دانشآموزان به مواد مخدر بيشتر میشود. وی نتيجه يك بررسی آماری را اينگونه اعلام داشت:
دانشآموزان سوم راهنمايی تا سوم دبيرستان در سال 82، 5/4 درصد تا اندازه زيادی آلوده، 4/1درصد آلودگی متوسط و 8/7 درصد آلودگی كمی داشتهاند.
مدارس پسرانه با 6/5 درصد نسبت به مدارس دخترانه با 2/3 درصد بيشتر در معرض آلودگی قرار دارند. سيگار، الكل و مواد مخدر به ترتيب بيشترين آمار مصرف را در بين دانشآموزان به خود اختصاص دادهاند. در اين زمينه 3/5 درصد دانشآموزان حداقل يكبار تجربه مصرف سيگار، 5/0 درصد تجربه مصرف حداقل يكبار مواد مخدر و 1/2 درصد تجربه مصرف حداقل يكبار الكل داشتهاند.
همچنين 7/18 درصد دانشآموزان در معرض مصرف سيگار، 6/4 تا حدود زيادی در معرض مصرف سيگار، 3/13 درصد در معرض خطر مصرف مواد مخدر و 8/15 درصد در معرض خطر مصرف الكل هستند.
Tuesday, October 11, 2005
Sunday, October 09, 2005
42چون می گذرد غمی نیست
ساعتم دقیقا یک ساعت مونده به تموم شدن یک سالو یک ماهو یک روز بعد از تولدم یعنی روزی که هدیش گرفتم باتریش تموم شد
Saturday, October 08, 2005
41تضادها
آیا آدمایی که همیشه دلیل بودنو حضور مادی می دونن درست فکر می کنن یا کسانی که بودنو چه تو فراق چه تو وصال بودن می دونن؟
کسی که به حکم تقدیر اومده تو این دنیا ومجبوره همه این تضادها وتناقضاتو ببینه ونتونه تحمل کنه باید کیوببینه؟
باز هم می رسیم به بحث شیرین بودن یا نبودن
40چرا؟
چرا بر خويشتن هموار بايد کرد رنج آبياری کردن باغی کزان گل کاغذين رويد؟
تو رو خدا یکی جواب این سوالو به من بده
39زیر 18 سال ممنوع
البته میدونم در مورد این لینک بالای 18 سال عزیزان زیر 18 سال به محض اینکه ببیننش
میرن تا دینشو می خونن ولی من وضیفه ی خودم دونستم بگم
Thursday, October 06, 2005
38جهنم
جایی به اسم جهنم وجود خارجی نداره. جهنم یعنی دلتنگی برای بهشت.
این رو آدم روی دیوار بیرونی بهشت نوشته
37تو داری عوض میشی
خودمو گول میزدم توی دو رنگی
نمی خواستم ببینم دل سنگی
می دیدم داشتی یواش یواش می رفتی
اما خواستم خوش باشی توی زرنگی
هی می گفتم دل خوش فردا می مونم
واسه موندن تو بودی تنها بهونم
هی می گفتم به خودم همش خیاله
همه این حرفا یه شوخیه می دونم
تو چشات برقی نبود مثل گذشته
تازه فهمیدم از این حرفا گذشته
من همونیم که بودم
تو داری عوض میشی
Sunday, October 02, 2005
Saturday, October 01, 2005
34معاينه پرده بكارت ، نقض آشكار حقوق زنان
زنان ایران ،سوسن صادقي8/7/84
روز پنج شنبه 30/6/84 در سايت خبرگزاري ايسنا مطلبي با عنوان «آزمايش سلامت دختران و لزوم آموزش اجتماعي » درج شده بود كه در واقع زنگ خطري است براي يك تعدي ديگر به حقوق زنان ايراني .البته خوب است بدانيم كه منظور از سلامت دختران در اين خبر همان سلامت پرده بكارت است و نه سلامت جسمي يا رواني .و خبرنگار محترم اين خبرگزار ي براي احتراز از به كار بردن عبارت قبيحه ! « پرده بكارت » دانسته يا ندانسته سلامت يك غشاء چند ميلي متري را معادل كل سلامت زنان با همه گستردگي معنايي اش به شمار آورده است.در خبر ايسنا ، تلويحا به قانوني و اجباري كردن آزمايش سلامت پرده بكارت اشاره و نظرات چند نفر نيز در اين رابطه منعكس شده است .ولي دقيقا مشخص نيست كه اقدامي هم در اين زمينه صورت گرفته يا خير؟ معاينه پرده بكارت پيش از ازدواج در حال حاضر به درخواست برخي از افراد توسط پزشكان انجام مي شود و جنبه رسمي و قانوني ندارد.مطلب زير در همين ارتباط نوشته شده است.سلامت پرده بكارت اضطراب تاريخي زنان در جوامع سنتي و عقب مانده است . در جامعه ما حفظ بكارت و دست نخورده بودن زن ارزشي است كه در طول ساليان ،تقديس و بر او تحميل شده است .زن مجبور است تا هنگام ازدواج رسمي و اعلام عمومي رابطه جنسي، پرده بكارت خود راسالم نگهدارد ، چرا كه مرد فارغ از هرگونه نگراني از فاش شدن رابطه جنسي خود قادر به كشف راز زن است. حفظ بكارت براي زنان همواره متضمن محروميت ، انزوا ، و به پستو رانده شدن بوده است و او را به موجودي پردردسر و مايه زحمت خانواده تبديل كه بايد تحت مراقبت و نظارت قرار گيرد ، از فعاليتهاي اجتماعي و از كار و تحصيل و مسافرت بازداشته شود تا از جاده سلامت خارج نگردد و به طور سالم و دست نخورده تحويل شوهر گردد. آسيب ديدن پرده بكارت پيش از ازدواج رسمي ، لكه ننگ و بي آبرويي بر دامان زن خواهد نشاند و تمام زندگي او را تحت تاثير قرار مي دهد .رابطه جنسي پيش از ازدواج به منزله سقوط اخلاقي تلقي شده عواقب وحشتناكي را براي زن رقم مي زند كه يا قرباني غيرت مردان خانواده مي شود يا طرد مي گردد يا خودكشي مي كند ويا راه به تن فروشي مي برد. اين از مشكلات زنان در جامعه اي است كه زن صرفا يك شئ و كالاي جنسي به شمار مي رود وازدواج براي او حكم معامله اي را دارد كه لازم است رضايت مشتري را به هر قيمتي تامين نمايد.***پرده بكارت يك جزء طبيعي آناتومي دستگاه تناسلي است كه در جوامعي كه عفت وپاكدامني زن مقدس شمرده مي شود تبديل به نقطه ضعف و ابزار مچ گيري زنان شده است .البته اين فرض كه هميشه سلامت پرده بكارت به معناي عدم وجود سابقه رابطه جنسي مي باشد از نظر علمي مردود است چرا كه غشاء هيمن يا پرده بكارت به طور طبيعي داراي انواع مختلف است كه برخي از انواع آن حتا در صورت نزديكي هم آسيب نمي بيند و در معاينات پزشكي نيز قابل تشخيص نمي باشد. برخي از زنان به طور طبيعي بدون اين غشاء متولد مي شوند. به اين ترتيب اصولا نمي توان با اتكاء به سالم بودن يا نبودن پرده بكارت در مورد وجود سابقه رابطه جنسي قضاوت نمود.در جامعه ما ،گاه علم به خدمت سنت هاي پوسيده وگنديده درآمده و به ابزار پيشبرد اهداف مرتجعان و كهنه پرستان تبديل شده است .از جمله اين سنتها پي بردن به باكرگي عروس است كه تا پيش از اين زنان سالخورده و سنتی فامیل بر در حجله اش انتظار مي كشيدند و به ديدار دستمال خوني هلهله برمي آوردند ،اما حالا پزشكان به ياري واپس گرايان آمده و براي عروس گواهي عكس دار باگركي صادر مي كنند تا اين سند تحقير و بي اعتمادي نسبت به زنان ، شوهر و بستگان را از آك بند بودن كالاي مورد معامله مطمئن گرداند.شرط ازدواج قرار دادنٍٍِِ اين گواهي علاوه بر تحقير زن وتجاوز به حقوق انساني او، و تاييد بردگي زنان ،حاكي از بي اعتمادي نسبت به زن است . ناگفته پيداست چنين ازدواجي كه بر بي اعتمادي و اتهام بنيان گذاشته مي شود نه مي تواند موفق باشد و نه مي تواند دوام آورد . اين ازدواج بدون شك يك معامله مبتذل است كه نه نشاني از عشق دارد و نه رنگي از انسانيت.
ظاهرا زنان براي تبرئه کردن خود از اتهامات بعد از ازدواج به اين حقارت تن درمي دهند.اما در هرحال معاينه پرده بكارت با هر توجيهي كه صورت گيرد صد درصد به نفع مردان تمام مي شود ؛ چون مرد اينك برخلاف گذشته ، قادر است پيش از آن كه ازدواج سر بگيرد ، به كمك يك معاينه ساده به آك بند بودن زن پي ببرد كه اگر نباشد از همان آغاز قال قضيه كنده مي شود .ولي اگر بخواهد طبق سنت گذشته به انتظار شب زفاف و حجله بماند و تازه آن وقت باكره نبودن زن بر او عيان شود هم در اثبات ادعاي خود با مشكل مواجه مي شود هم بايد مقداري از بار بي آبرويي زن را به دوش بكشد و هم در صورتي كه خواهان طلاق باشد بايد مهريه زن را بپردازد .مهريه هم چنان كه از اصول تابناك قانون ازدواج و طلاق برمي آيد بابت نزديكي و استفاده جنسي از زن پرداخت مي شود و گرنه ازدواج به تنهايي حقي براي زن ايجاد نمي كند. و همين ازدواج رسمي را تا حد يك تن فروشي قانوني تنزل مي دهد.معاينه پرده بكارت كم كم در حال رواج و تبديل شدن به يك رسم وسنت است و حتا دختران تحصيلكرده هم با توسل به اصل « آن را كه حساب ....» مجبور به انجام اين معاينه مي شوند و بيم آن مي رود كه با توجيهات بي پايه واساسي مثل پيشگيري از اختلافات و اتهامات پس از ازدواج انجام چنين معاينه اي به امري اجباري و قانوني تبديل شود. بدون شك چنين معاينه اي چه به صورت اختياري و از طرف خانواده ها و چه به صورت اجباري و قانوني از مصاديق نقض حقوق زنان است و بر همه حاميان حقوق زنان است كه در مقابل اين عمل متحجرانه و ارتجاعي با تمام قوا قد علم کنند.








