Wednesday, November 30, 2005

94

و این منم مردی دچار تنهایی وخسته از بند در آستانه ی فصلی سرد

Tuesday, November 29, 2005

93عرق سگی لازم شدم

آخ دلم برا عرق سگی شده یه ذره
یه پیک بری بالا پشت بندشم یه زبون بکشی به لیموی تازه ی شیراز
آخ دلم براساندویچی های سرچهارراه زند که 24 ساعته بودن و همیشه بعد از الواتی های شب جمعه(عرقو ورقو زرورقو...و...و)گشنهو تشنه بابابک و کاوه می رفتیم اونجا و بلا نسبتتون مثل گاو می خوردیم تنگ شده
می رفتیم تخت جمشید عرق می خوردیم
عجب تعطیلایی بودیم یکی نبود بگه آخه مگه جا قحطه؟
البته مامانو باباها که گیر می دادن که خوب بشینین تو خونه بوخورین مگه تو گوشمون می رفت هی می گفتیم تو خونه هیجان نداره
آدم خوابش می گیره حالا این که اون بیچاره ها چقد وزن کم می کردن هر دفعه که ما می رفتیمو میومدیم بماند
و
بعد نیروی انتظامی عزیز میومد گیر می دادو مام دستامون تاول میزد از سایش دو سه ساعته ی عضو شریف عزیزان
عید دارم میرم ایران
عرق سگی می خوام

Monday, November 28, 2005

92آزادی

یکی از دوستان معتقده که
بادبادك زماني بادبادكه، كه نخش دست يكي باشه!
وگرنه يه تيكه كاغذ لوزي شكل كه تو آسمون سرگردونه كه بادبادك نيست
به نظر من یه بادبادک همیشه یه بادبادکه چه نخش تو دست کسی باشه چه نباشه
چرا ماها فکر می کنیم که هر چیزی یا هر جایی باید در مالکیت یه نفر باشه تا هویت داشته باشه؟
چرا مخلوقات خدارو نمی تونیم آزاد بپذیریم؟
آزاد رها بدون هیچ مالکیتو قیدو بندی
مثل یه بادبادکه بی نخ تو آسمون
پ.ن:می دونم که خیلییاتون می گین این آرمان گرایی هست(که نیستوواقعیتی هست که پشت پرده های تربیت ها و تعصبات بی جای
ما گم شده)به فرض هم که باشه این موضوع یادتون نره که همیشه آرمان گرایی هست که به واقعیت سمتو سو میده

Sunday, November 27, 2005

91 زندگی,برای یه روزمردنه

برای بغض در گلو خفته ی تو در جواب کامنتت به این پست
آدما شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنن ولی قورباغه ها جدی جدی می میرن
چون وقت مردنشونه
چون اگه کسی نباشه که بشون سنگ بزنه یه لحظه بعدش یه مار می خوردش
چون همیشه یکی باید باشه که به قورباغه ها سنگ بزنه
که اگه نباشه پس چجوری باید شاهد مرگ قورباغه ها بود
این جوری هم میشه دیدش نه؟
می دونم می خوای بگی که عینکمو باید بر دارم
ولی همش که نمیشه بدون عینک دید
بدون عینک زندگی سخت میشه
اونقد سخت که جای تحمل سختیش یه عمر رو تنت می مونه
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
پ.ن:من همیشه املای فارسیم ضعیف بوده کلاس اول ابتدایی هم ثلث اول از درس دیکته تجدید شدم با نمره ی 8
اینو برا این میگم که هی نیاینو بگین قورباقه یا غورباغه یا...چمیدونم بورقابه درستشه,منظورم همون حیوان آب زی یی هست که یه نوعشم وزقه یا وزغه که از بد روزگار وقتی با سنگ می زنیش میمیره

Thursday, November 24, 2005

90 خدای من کو؟

داشتم اینو می خوندم یاد خدا افتادم
بچه ها خدام کو؟
چن روز پیش یاد حرفای آقای مباشری معلم دینی سال سوم راهنمایی افتادم که می گفت
روح آدم مثل یه لوح سفید می مونه
گناهای آدمم مثل لکه های سیاه میمونه
هر چی بیشتر گناه کنین بیشتر لوح روحتون سیاه می شه
الان که نگاه می کنم می بینم مثل روغن چال تعویض روغنی سیاه سیاه شدم
خدا دست منم می خواست بگیره هی گفتم فردا فردا
حالا دیگه از کثیفی و سیاهی دلش نمی شه بم دست بزنه چه برسه
به این که بخواد دستمو بگیره
احتیاج به حلال گناه دارم با یه دوش آب گرم پشتش
یادم باشه فردا که بابام زنگ زد ازش بپرسم حلال گناه چیه
اگه کسی سراغ داره بگه قول می دم سر پل سراط بیستا از ثوابامو بش می دم
البته ثوابی تو کارنامه ی اعمالم نیست
سگ تو ضرر بیستا از گناهاشو می گیرم

89 وقتی پشت سد سیوند آب جمع میشود


کورش آسوده بخواب
نیک آهنگ کوثر

Tuesday, November 22, 2005

88 نتیجه ی تست خود شتاسی من

شما از تعادلي‌متناسب‌ بين‌ دو نيمكره‌ چپ‌ و راست‌ مغزتان‌برخورداريد. به‌ عبارت‌ ديگر، هيچ‌ نيمكره‌اي‌ برديگري‌ غلبه‌ و سلطه‌ ندارد. اگرچه‌، ممكن‌ است‌ اين‌ حالت‌ يك‌ مزيت‌ چشمگيربه‌ حساب‌ بيايد، ولي‌ دال‌ بر آسودگي‌ خاطر نيست‌.مشكل‌ در رابطه‌ با اين‌ افراد، اين‌ است‌ كه‌ شما بيشتراز يك‌ شخص‌ راست‌ مغز يا چپ‌ مغز، از كشمكش‌ها وتضادهاي‌ دروني‌ رنج‌ مي‌بريد. گاهي‌ اوقات‌، اين‌ كشمكش‌ها و تضادها بين‌ نحوه‌احساس‌ و نحوه‌ تفكر شما خواهد بود و هم‌ چنين‌ درمواجهه‌ با مشكلات‌ و تعبير و تفسير اطلاعات‌ باموانعي‌ روبرو مي‌شويد. گاهي‌، جزيياتي‌ كه‌ براي‌نيمكره‌ راست‌ مغز، مهم‌ هستند، به‌ واسطه‌ نيمكره‌چپ‌ ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند و بالعكس‌. و همين‌مي‌تواند يك‌ مانع‌ و سد راه‌ در جهت‌ مرحله‌ مؤثريادگيري‌ يا به‌ پايان‌ رساندن‌ كارها باشد. از جنبه‌ مثبت‌، نقطه‌ قوت‌ اين‌ اشخاص‌ در اين‌است‌ كه‌ آنها در هنگام‌ حل‌ يك‌ مشكل‌ مي‌توانندهمزمان‌ و توأما تصوير اصلي‌ و بزرگ‌ و جزييات‌ضروري‌ را ادراك‌ كنند. هم‌ چنين‌، از مهارت‌هاي‌ كلامي‌مؤثري‌ در جهت‌ ترجمه‌ و تعبير مسايل‌ شهودي‌برخوردارند، طوري‌ كه‌ ديگران‌ مي‌توانند آن‌ را به‌راحتي‌ درك‌ كنند و در عين‌ حال‌ قادريد نقطه‌ نظرات‌برتر را تشخيص‌ دهيد. يكي‌ از مزاياي‌ اين‌ افراد در اين‌ است‌ كه‌ آنها ازتوانايي‌ طبيعي‌ انعطاف‌ بالاي‌ ذهني‌ و فكري‌برخوردارند و از اين‌ رو مي‌توانند به‌ راحتي‌ در مواجهه‌با مشكلات‌ چند بعدي‌ به‌ حل‌ آن‌ بپردازند.

Monday, November 21, 2005

87 دیشب از معده درد تا صب خوابم نبرد

از همتون حالم به هم می خوره دلم می خواد همتونو بشونم جولوم واین حس تهوعی رو که دارم با دو تا عق جانانه خالیش کنم رو سر تا پاتون

Sunday, November 20, 2005

86 فاجعه در زندان عادل آباد شیراز


خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: در ادامه شرايط اسف‌بار حاكم بر مديريت زندان‌هاي استان فارس، نوجواني هفده ساله بر اثر تجاوز پنج زنداني در زندان عادل‌آباد فارس به قتل رسيد.بنا بر اين گزارش، زندان عادل‌آباد كه به عنوان اولين نمونه زندان خصوصي به شركت تحت مديريت مديركل سابق زندان‌هاي سيستان‌وبلوچستان واگذار شده است، ماه گذشته به دليل سودجويي و سوءمديريت حاكم بر آن، شاهد شورش گسترده و آتش‌سوزي بود، اما با حمايت ويژه «ش»، معاون سازمان زندان‌ها از شرايط حاكم بر زندان‌هاي اين استان، با تخلفات اين استان هيچ‌گونه برخوردي نشد. اما بامداد جمعه گذشته باز هم زندان مذكور حادثه‌ساز شد و نوجواني هفده ساله كه به دليل سوءمديريت حاكم بر زندان عادل‌آباد، در بخش قرنطينه اشرار بدون هيچ‌گونه كنترلي رها شده بود، بر اثر تجاوز پنج شرور، به قتل رسيد.اين حادثه كه سومين مرگ پياپي زندانيان در استان فارس در پاييز امسال به شمار مي‌رود، بر اثر تعطيلي بند نوجوانان زندان عادل‌آباد و بازسازي اين بند براي تبديل شدن به فضاي مورد نياز براي اجراي پروژه روانشناسي تعدادي از دوستان آقاي «ش»، معاون متنفذ سازمان زندان‌ها صورت مي‌گيرد.پروژه مذكور كه طي سال‌هاي 80 و 81 در زندان‌هاي استان خراسان و اوين تهران اجرا شده بود، به دليل منجر شدن به مفاسد اخلاقي و با دستور رئيس قوه قضائيه، متوقف شده و آقاي «ش» به عنوان حامي اصلي پروژه مذكور توبيخ شد.مديركل زندان‌هاي استان فارس كه پيش از اين از كارمندان آقاي «ش» محسوب مي‌شد، با تعطيلي بند نوجوانان و صرف هزينه سنگيني در حدود دو ميليارد ريال، قصد داشت اين بند را به محل اجراي پروژه روانشناسي تبديل كند كه بر اثر سوءمديريت و حيف‌وميل‌هاي صورت‌گرفته، به رغم صرف هزينه‌اي سنگين، دكوراسيون جديد بند نيز بر اثر بارندگي تخريب شده است و عملا تنها نتيجه اين اقدام، تعطيلي بند نوجوانان بوده است و نوجوان هفده ساله‌اي كه به دليل سرقت دستگير شده و بدون هيچ‌گونه كنترل و نظارتي در بند قرنطينه و در اختيار تعدادي از اشرار قرار گرفته بود، در ساعت چهار بامداد جمعه گذشته و بر اثر تجاوز پنج تن از اشرار، به قتل مي‌رسد.گفته مي‌شود، مديريت زندان‌هاي استان فارس با برقراري روابط ويژه‌اي با پزشكي قانوني استان، سعي دارد بر قتل اين نوجوان سرپوش بگذارد.

Friday, November 18, 2005

85 آتش

خانه ام آتش گرفته ست، آتشي جانسوز.
هر طرف مي سوزد اين آتش ، پرده ها را فرشها را ، تارشان با پود.
من به هر سو مي دوم گريان ،
در لهيب آتش پر دود؛
وز ميان خنده هايم ،تلخ ،
و خروش گريه ام ناشاد
از درون خستهء سوزان،
مي كنم فرياد ،اي فرياد ، اي فرياد!
خانه ام آتش گرفته ست،
آتشي بي رحم همچنان مي سوزد اين آتش،
نقشهايي را كه من بستم بخون دل بر سر و چشم و در و ديوار،
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من ،
سوزد و سوزد غنچه هايي را كه پروردم بدشواري
در دهان گود گلدانها ،
روز هاي سخت بيماري از فراز بامهاشان شاد
دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر.
در پناه اين مشبك شب.
من به هر سو مي دوم گريان از اين بيداد
مي كنم فرياد ،اي فرياد ، اي فرياد!
واي بر من همچنان مي سوزد اين آتش آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان ،
و آنچه دارد منظر و ايوان ،
من به دستان پر از تاول اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله بر خيزد ،
بگردش دود تا سحر گاهان كه مي داند
، كه بود من شود نابود
خفته اند اين همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب ،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.
مي كنم فرياد ، اي فرياد!ای فریاد
مهدی اخوان ثالث

Thursday, November 17, 2005

84 آزادی

یک مربی حیوانات سیرک ، می تواند با نیرنگ بسیار ساده ای بر فیل ها غلبه کنه :
وقتی فیل هنوز کوچک است ، یک پایش را به تنه ی درختی می بندد . فیل بچه ، هر چه هم که تقلا کند ، نمی تواند خودش را آزاد کند . اندک اندک به این تصور عادت می کند که تنه ی درخت از او نیرومند تر است . هنگامی که بزرگ می شود و قدرت شگرفی می یابد ، تنها کافی است یک نفر طنابی دور پای فیل گره بزند و او را به یک نهال ببندد . فیل تلاشی برای آزاد کردن خودش نمی کنه . همچون فیل ها ، پاهای ما نیز اغلب اسیر بند های شکننده اند اما از آنجا که هنگام کودکی به قدرت تنه ی درخت عادت کرده ایم ، شهامت مبارزه را نداریم . بی آن که بفهمیم تنها یک عمل متهورانه ی ساده برای دست یافتن ما به آزادی کافی است
پائولو کوئیلو

83 یه سوال

به نظر شما چرا فرهنگ جیبی فارسی به انکلیسی آریان پور تو جیب جا نمیشه؟

Wednesday, November 16, 2005

82 یه صبحونه ی مفصل

صبحانه يه نخ سيگار همراه با دسر درد خوندن آفای یه عزیز
پشت بندش يه نخ سيگار ديگه ناشی از کشش درون
در جهت خاموشی زخمهای دهن باز کرده ی دلم که اونارو نميدونم کجای دلم بذارم
صبح قشنگیه نه؟

81 من دیگه از قمار نمی ترسم

این در جواب تو که از نوشته شدن اسمت با رنگ سبز می ترسی
باید بگم که خود آدما باعث میشن با کاراشون و با رفتاراشون که
اسمشون تو ذهن من سبز بشه
بعدشم موضوع این حرفا نی
مو ضوع اینه که
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

Tuesday, November 15, 2005

80 ناشناس

این شعرو تقدیم می کنم به نا شناسی که برام کامنت می ذاره
که می دونم کیه و می دونه که می دونم
به صليب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نميرم بی کفن
وقتی گفتن يه گناه بود مثل ديدن يا شنيدن
معنی اوازم اين بود ته بن بست داد کشيدن
وقتی حتی توی خلوت
فکر ازادی قفس بود
گفتنی ها رو می گفتيم
اگه فرصت يه نفس بود
به گناه صدا با جرم گفتن
اگه روی صليب بيرون شدم من
شرف نفس من
اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نميرم بی کفن
تو شبای سکوت، فرياد من بود
ته جنگل خواب، بيداری رود
از غروب هراس تا صبحمون بود
تيغ خشم خليل بر قلب نمرود
در عذاب تشنگی گم
حسرت من بوی گندم
بر دلم داغ شقايق از عذاب تلخ مردم
از کسی که مثل بختک
تو شبام انداخته سايه
يه سوال ساده کردم نفرت من شد گلايه

Monday, November 14, 2005

79از عشق تو

اگه از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت

Sunday, November 13, 2005

78 نظر سنجی










کودومشون بهتره؟
1.با موهای بلند 12 مارچ امسال
2.با موهای کوتاه 25 اکتبر امسال
3.بعد از تیغ زدن 13 نوامبر امسال
4. هیچکدام حدود 30 40 ساله دیگه

Saturday, November 12, 2005

77بازي رانندگي در تهران



Thursday, November 10, 2005

76عکسای هالووین





Sunday, November 06, 2005

75شیطون جونم بیا

خیلی دلم می خواد که تو که ادعای شیطان بودن می کنی بیای
گولم بزنی دلم یه کسافت یا کثافت کاری حسابی می خواد

74وزیر


نیک آهنگ کوثر

Saturday, November 05, 2005

73لذت

واطرافیانی که حس لذت از انجام کارهای درست را در من به لجن می کشند

Friday, November 04, 2005

72nothing

دلتنگيهای آدمی را باد ترانه ای می خواند...